الشيخ الصدوق ( مترجم : گيلاني )
167
الخصال ( فارسي )
همه گفتند : نه ، على گفت : در ميان شما جز من كسى هست كه پيامبر ( ص ) وى را پى آب فرستاده باشد چنان كه مرا فرستاد من رفتم مشك را پر ساختم و بدوش كشيدم و مىآوردم كه ناگاه بادى به من روى آورد و مرا بازگردانيد تا به زمين نشانيد سپس برخاستم كه باد ديگرى به من روى آورد و مرا باز گردانيد تا به زمين نشانيد ، باز خاستم ، باد ديگرى به من روى آورد باز گردانيد تا مرا به زمين نشانيد براى بار چهارم برخاستم و پيش پيامبر ( ص ) آمدم ، گفت : چرا از من بازماندى ؟ . پيش آمد را گفتم : گفت : جبرئيل به من گزارش داد باد نخستين فرخ سروش بود كه با هزار فرشته بر تو درود دادند و دومين ميكائيل بود كه با هزار فرشته آمده بود و بر تو درود فرستاد ، سومين اسرافيل بود كه با هزار فرشته آمد بر تو درود فرستاد . همه گفتند : نه . على گفت : در ميان شما جز من كسى هست كه فرخ سروش براى وى گفته باشد : اى محمد ( ص ) مىبينى على چگونه همراهى مىكند ؟ پيامبر ، در جواب وى گفت : على از من است و من از على ، جبرئيل گفت : من نيز از شما هستم . گفتند : نه . باز گفت : در ميان شما جز من كسى هست كه چون من براى پيامبر نگارش مىكردم پيامبر ( ص ) چشم بر هم نهاده و من اعتقاد داشتم براى من مىگويد و من مىنگارم ، چون بيدار شد ، گفت : يا على از اينجا تا آنجا را كى براى تو املاء كرد ؟ گفت : اى پيامبر تو ، گفت : بلكه فرخ سروش براى تو املاء كرد ، همه گفتند : نه .